تبليغاتX
باید نمرد و زیست
من عاشق فردای عاشقانه و پر ترانه ام از تو هم میخواهم با من باشی........

اگر خودتان خواسته باشید بعد از اوگوست امسال براتون در کریستیانساند کنسرت خواهم گذاشت و همچنین در جشن ها و عروسی شما خواهم خواند البته من میتوانم تا قسمت های Hammar Oslo Bergen Midt Norge سفر کنم ولی دستگاهای تازه به مبلغ ۴۰ هزار کرون خریدم که انتقالش برای من و کرایه انتقالش برای شما سنگین است. من پیشنهاد میکنم به کریستیانساند ارزانتر سفر کنید شهر گرم زیبا و امن.

قیمت هر کنسرت ۲-۳ ساعت ۲۰ تا ۲۵ هزار کرون و در جشن ها و عروسی ها فقط خرج وسایل و عوامل کنسرت را میپردازید.

تا اوگوست زمان و مکان مشخص و شماره های تماس در همین صفحه در اختیارتان خواهم گذاشت.

چون نروژی ها فارسی نمیدانند ترجیح دادم آهنگ در میان ایرانی ها باشد

به هر حال شما و آهنگ.

http://www.youtube.com/watch?v=JpX20Hy3rr0

اینجا میتوانید آهنگ را به کامپیوتر خودتان دانلود کنید و یا به mp3 و بلوتوث یا موبایلتان منتقل کنید و هم میتوانید از آن سی دی برایتان burn کنید. البته آهنگ برای همیشه درین دریچه خواهد ماند.

Download File

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 8:3  توسط هادی  | 

بيا پر كن سكوتم را

پر از آواز زيباي چكاوك ها

افق چشم انتظار توست

طلوعي كن...


به روي طاق ايوان تماشاها

من از آواز لبريزم

قناري هاي من مستانه مي خوانند

بيا بيتوته كن در خواب هاي بي سرانجامم

كبوتر هاي شعرم رامِ رامند

ببين ساده.!!

چه ساده ، دل به چشم هاي تو مي بازند

ميان اين همه ويرانه ي خاموش

غروبم را طلوعي باش

در آن ديبا چه ي مغموم رستاخيز

بيا سنگ صبورم باش

و چون پيچك..

بتابانم به رويا هاي فردا ها

به دستم باده اي بسپار

كه آرامم كند هر دم

مگر شب را بدون يار

دوامي آورم تا صبح

گمانم عاقبت در من

نمي گنجد وفاي دوست

تو ياري كن مرا اي يار

به دستم باده اي بسپار

به دستم باده اي بسپار
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 21:12  توسط هادی  | 

پری زاد، پری چهر، پری ذات، پری روی

بیا راه خدا باز بزن، باز از این سوی از آن سوی

بیا باز ز عرشش به زمین کش تو هم او باش

بیا باز بپیچان همه عالم سر گیسوی

بیا مرگ برقصیم در این صحنه آخر

بیا عشق بمیریم در این طاقی ابروی

بیا درد بخندیم در این کوچه بن بست

بیا باز به خورشید رسیم، باز در این خاک

در این جوی

پری زاد

پری چهر

پری روی

پری موی

...

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 3:43  توسط هادی  | 

 

خـــــداوندا کجا باز یابیم آنروزکه تو ما را بودی و ما نبــودیم تا باز به ان روز رسیم میان آتش و دودیم اگـــر بدو گیتی آنروز یابیم پر سودیم ور بود خود را در یابیم به نبــود خود خشنودیم .

الهی در سر گریستنی دارم دراز ـ ندانم که از حسرت گریم یا از ناز ـ گریستن حسرت بهره یتیم و گریستن شمع بهره ناز ـ از ناز گریستن چون بود این قصه یی است دراز.

ملیکا از نزدیک نشانت میدهند و برتر از آنی و ز دورت می پندارند و نزدیکتر از جانی ـ نفسهای جوانمردانی ـ حاضر دلهای ذاکرانی.  این بوده و هست و بودنی، من قدر شان تو نادانم، سزای تو را نتوانم، در بیچارگی خود سرگردانم، روز به روز بر زیانم، چون منی چون بود ار نگریستن در تاریکی به فغانم که خود بر هیچ چیز هست ماندنم ندانم، چشم بر روزی دارم که تو مانی و من نمانم.

الهی تا آموختن را آموختم، آموخته را جمله بسوختم. اندوخته را بر انداختم و انداخته را بیندوختم، نیست را بفروختم تا هست را بیفروختم.

الهی تا یگانگی بشناختم در آرزوی بگداختم. کی باشد که گویم پیمانه بینداختم و از علایق وا پرداختم و بود خویش جمله درباختم.


کریما یافته میجویم با دیده در میگویم که دارم چه جویم که ببینم چه گویم شفیته این جستجویم گرفتار این گفتگویم آنم ده که آنم به 

مهربانا  تو ماراجاهـــل خـــواندی ـ از جاهـــــل جز جفا چه آیـــــد؟

عزیز دو گیتی هر که قصد درگاه تو کند روزش چنین است/ یا بهره این درویش خود چنین است؟

روزی که سر از پرده بدر خواهی کرد        دانم که زمانه را زیر و زبر خواهی کرد


اعظما میلرزم از آنکه نه ارزم چه سازم جز از آنکه می سوزم تا از این افتادگی بر خیزم ـ 
این چه بدتر روزی است ترسم که مرا از تو جز حسرت نه روزی است، خداوندا از بخت خود چون بپرهیزم و از بودنی کجا گریزم؟ و ناچاره را چه آمیزم؟ و در هامون کجا گریزم؟

يارب دل پاك و جان آگاهم ده - آه شب و گريه سحر گاهم ده

در راه خود اول زخودم بيخود كن

بی خود چو شدم زخود بخود راهم ده

مهربانا  اگر خامم پخته ام کن و اگر پخته ام سوخته ام کن،  از کشته تو خون نيايد و از سوخته تو دود ، کشته تو به کشتن شاد است و سوخته تو به سوختن خشنود.

مهربانا قبله عارفان خورشيد روی تو است و محراب جانها طاق ابروی تو است و مسجد اقصی دلها حريم کوی تو است ، نظری به سوی ما فرما که نظر ما بسوی تو است.

 روی بنما تا در روی کسی ننگريم و دری بگشای تا بر در کس نگذريم ،  بنام آن خدائی که نام او راحت روح است و پيغام او مفتاح فتوح و سلام او در وقت صباح مومنان را صبوح و ذکر او مرهم دل مجروح و مهر او بلا نشينان را کشتی نوح ، عذر های ما بپذير  و بر عيب ما مگیر.

يا رب ز شراب عشق سر مستم کن             وز عشق خودت نيست و هستم کن

از هر چه بجز  عشق تهيدستم  کن              يکباره به بند عشق پابستــــــــــــتم کن

کریما گل بهشت در چشم عارفان خار است و جوينده تو را با بهشت چکار است؟  اگر بهشت چشم و چراغ است ، بی ديدار تو درد و داغ است ، کریما بهشت بی ديدار تو زندان است و زندانی به زندان بردن نه کار کريمان است.

الهی ديگران مست شرابند و من مست ساقی ، مستی ايشان فانی است و از من باقی.

مست توام از  جرعه    و جام  آزادم                         مرغ    تو ام از  دانه و دام   آزادم

مقصود من از کعبه و بتخانه توئی تو                          ورنه من از اين هر دو مقام آزادم

 

لطیفا  آب عنايت تو گر به سنگ رسيد ، سنگ بار گرفت ، سنگ درخت رويانيد ، درخت ميوه بار گرفت ، چه درختی ؟ درختی که بارش همه شادی ، مزه اش همه انس و بويش همه آزادی ، درختی که ريشه آن در زمين وفا ، شاخ آن برای رضا ، ميوه آن معرفت و صفا ، حاصل آن ديدار و لقاء.

مهربانا گاه گريم که در اختيار ديوم از بس تاريکی بينم ، باز ناگاه نوری تابد که جمله بشريت در جنب آن ناپديد بود.

تو به عنايت هدايت دادی و به معونتها بذر خدمت رويانيدی و به پيغام آب پذيرش دادی ، به نظر خويش ميوه محبت وارسانيدی اکنون سزد که سموم مکر از آن باز داری و بنائی که خود ساخته ای به گناه ما خراب نکنی .

روضه روح من رضای تو باد          قبله گاهم در سرای تو باد

سرمه ديده جهان  بينم            تا بود گرد خاک پای تو باد

گر همه رای تو فنای من است

                                  کار من بر مراد رای  تو   باد

يار از غم من خبر ندارد

يا خواب به من گذر ندارد

تاريک تر است هر زمانی شب من

یا آه من اثر ندارد

مهربانا عظيم شانی و هميشه مهربانی ، قديم احسان و روشن برهانی ، هم نهانی هم عيانی ، از ديده ها نهانی و جانها را عيانی ، نه به چيزی مانی تا که گويم چنانی ، آنی که خود گفتی و چنانکه خود گفتی آنی !
 اگر کسی تو را به جستن يافت من تو را به گريختن يافتم ، اگر کسی تو را به ذکر کردن يافت من تو را بخود فراموش کردن يافتم ، اگر کسی تو را به طلب يافت من خود طلب از تو يافتم ، وسيلت به تو هم توئی ، اول تو بودی و آخر هم توئی.

مهربانا نصيب اين بيچاره از اين کار همه درد است ، مبارک باد که مرا اينهمه درد در خور است ، بيچاره آن کس که از اين درد فرد است حقا که هر کس بدين دردننازد نا جوانمرد است .

من گريه به خنده در همی پيوندم

پنهان گريم و  آشکارا خندم

ايدوست گمان مبر که من خرسندم

آگاه نه ای چون که........................

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 1:43  توسط هادی  |